2

سلام

چطورید دوست جونیا؟

دیروز رفتم. بیرون خرید یهو دلم خواست واسه همسر یه چیزی بخرم نتیجش شد یه کفش قهوه ای چرم.که خیلی جلوی خودمو گرفتمو به هیچ کس نگفتم.و الانم قایمش کردم زیر تختمون تا یه کیف قهوه ای اداری هم براش بخرممو بشه کادوی قبولی و تولدش تو شهریور.عایا من تا  اون موقع میتونم ساکت باشم؟بعدش مرغ خریدم و خوراکی و برگشتم خونه.مرغا رو شستم قرار بود امروز دو تا از دوستای کارشناسیم بیان خونمون که نشد و منم زنگ زدم خونه ی مادرشووهر و خودمونو دعوت کردیم.پدرشوهر اومد دنبالم و سر راه جلوی مترو دروازه دولت همسری رو هم سوار کردیم.رسیدیم خونشون و شام خوردیم و با برادرشوهر و جاری وقتی ما رو میخواستن برسونن اومدیم معجون خوردیم و ما پیاده برگشتیم خخونمون البته راهی نبود.تا حدود 2داشتم با بچه ها تو گروه حرف میزدیم .اخه زهرا یه دخمل خومشل و دوست داشتنی به دنیا اورده هی داشتیم قربون اون میرفتیم.تا خوابیدم شد 2صبحم همسر که رفت ففط احساس کردم یه ادکلن از کنارم رد شد

نیشخند

تا 11که خواب بودم و بعدشم که بیدار شدم با زنگ تلفن دوستم بوود.بلند شدم رفتم میوه خریدم و اومدم.الانم که در خدمت شمام.پریشب یه خوابی دیدم که کل دیروز ناراحتم کرده بود و هر موقع یادم میومد میخواستم گریه کنم.کاش دیگه نبینمش

دوستتون دارم با اینکه دیگه کسی اینجا نیست.

 

وستم بوود.ت

/ 0 نظر / 45 بازدید