بعد از یه عالمه وقتتتتتتتتتت

تو این مدت 2 بار رفتیم شوش با همسر 2 تا جمعه پشت هم...یعنی این جمعه قبلی نه دو تا جمعه های قبلینیشخندروز اول سرویس چینی و سرویس آرکو پالا و خورده ریزای زیادی بود که موقع برگشت ماشاا... دیگه خودم نزدیک بود رو سقف بشینمنیشخندجمعه ی بعدشم یه سری چیزا مثل سطل آشپزخونه و قالب کیکو جا سیب زمینی پیاز و این چیزا رو خریدیم...البته من عادت دارم وقتی حجم چیزایی که میخوام بخرم زیاده حتما لیست بگیرم که اضافه چیزی نخرملبخند(همچین صبایی در خدمت شماستنیشخند)مامانم و خودم البته خیلی دوست نداشتیم تو ماه صفر خرید کنیم به خاطر همین تو محرم چند شیفت خرید میکردیممژهمامان هم تو این مدت تو شهر خودمون یه سری چیزا خرید مثل سوفله خوریا و جای قند و شکر و چای و این چیزا که من فقط میدونم چه شکلین(تصور کرده ایم)ولی هنوز ندیدمخیال باطلالبته میدونم که سلیقه ی مامان خوبه و من خیلی قبولش دارمماچ5 شنبه آخر محرم بلند شدم تهنایی رفتم تیمچه بازار تهران و کلی خورده پورده خریدم که خیلی حال داد...میدونید تنها که میرم خرید (البته با مامانمم خوبه)حسابی بالا پایین میکنمو میگردم ولی وقتی با کسی هستم(همسر هم خوبه هانیشخندبه جز همسر عرض میکنم)خیلی راحت نیستم...خولاصه ساعت 9.30 رسیدم تا 11.30 طبق یک عملیات انتحاری تمام خریدای مدنظرمو طبق چیزایی که دوست داشتم خریدم...آخه یه سری چیزا مثل قوطی فلزی و جا لباسی و غیره رو قبل رفتن تو ذهنم ساخته بودم که دقیقا چی میخوام وهمونم تونستم پیدا کنم(همچین دختر کد بانویی هستمنیشخند)موقع اومدن بیرون از بازار خوردم به راستهی رو تختی و پتو...شهرمون که بودم روتختی و پتوی یه نفره ها رو خریده بودیم ولی دو نفره از این تک رنگ+گل برجسته های نرمینه که من خیلی دوستشون دارم دونفرشو سرمه ایشو واسه تختم میخواستم که نداشت به خاطر همین قرار بود من از تهران بگیرم ولی نه اون روز که دیگه دستم جا نداشت!!!آقا این شیطونه ما رو گول زد که بخر بخر دیگه ما هم خریدیم!چشمتون روز بد نبینه یعنی تا چهارراه گلوبندک عین چی داشتم بار میکشیدمنیشخندبعد این بچه چرخی ها هی میگفتن خانم چرخ خانم چرخ...منم میگفتم نه نمیخوام...خوو فکر میکردم 20 تومن ازم میگیرن منم که خسیس...(شوخی کردم خداییش میگفتم خودم میتونم چرا کمک بگیرم)...

دست پدر شوهر درد نکنه همسر باهاشون هماهنگ کرد اومدن دنبالمهورانشستم تو ایستگاه اتوبوس تا رسیدن بهم و از اونجا هم خودمونو انداختیم به صورت چترفرشتهخونه ی مادر شوهر...دیگه خریدامو بهشون نشون دادم و برادرشوهر کوچیکه که خیلی پایست کلی خوشش اومده بود مادر شوهر هم هی بنده خدا میگفت چرا اینقدر مامانتینا رو زحمت انداختی...منم میگفتم دیگه یه باره...آخه منظور داشتمنیشخند(با اینکه به خدا هیچی اضافه نخریده بودم با اینکه این جعبه های فلزی که ان شاا... عکسشونو میذارم میتونستم یه چی که ارزونتر بود بردارم ولی تا آخر عمرم تو دلم میموند خیلی دوستشون دارمبغل)همسر تا غروب پیش استادش بودو دیر اومد ولی وقتی اومد خیلی وسایلو دوست داشت منم این شکلی بودمخجالت...فردا صبحش همون جمعه ی دومی بود که رفتیم دوباره شوش...غروب هم با جاری و مادرشوهر و همسر طبق لطف خواهر ستاره که بهم گفت رفتیم نمایشگاه مبلمان(ستاره متشکریم ستاره متشکریمزبان)سرویس خواب دیدیم و یه سری مبل که مامانم گفت بذار خودمم واسه اونا باشم و من فقط تا دلتون بخواد کارت جمع کردمقهقههخوب آخه هی قیمت میپرسیدمو کیفیت سوال میکردم اگر از آقاهه کارت نمیگرفتم که منو کتک میزدنلبخندیه جا هم بود زنگ زدم به مامانم که سرویسا خوبه و به نظرت بگیریم...مامانم گفت تو نمایشگاه شاید قیمتاش یکم بهتر باشه ولی اون چیزی که اونجاست بهتون نمیدن...دیگه قطع کردم...اومدم اینطرف دیدم بله مادرشوهر و همسر و جاری یه سرویس خواب دیدن که من زیاد دوستش نداشتم...میگفتن این قیمتش خوبه...منم اون لحظه انگار خیلی بهم فشار اومد به آقاهه گفتم آقا شما همینو به ما میدی؟مرده قاطی کرده بود میگفت خانوم بگو ما دزدیم دیگه...گفتم آقا این حق منه چون شما اینو نمیدی به ما...هیچی دیدم مرده داره پررو بازی در میارم...نه گذاشتم نه برداشتم گفتم اصلا من از این سرویس خواب خوشم نمیاد خیلی زشته...دیگه مرده این شکلی بودعصبانیولی ما که فرار کردیمنیشخنددو تا تشک واسه مهمان از این کم حجم ها خریدیم و برگشتیم...به مامان که گفتم گفت کاش لااقل 3 تا میگرفتی...منم فرداش که بشه شنبه با مترو رفتم و نتیجه خرید شد 1 تشک و 3 تا بالشت مهمان...به زور تو ونای نمایشگاه جا شدمخندهدیگه همسر تو مترو اومد و باهم برگشتیم خونه...

خیلی زیاد شد(نگم بقیشو؟خدایییش دلتون میاد نگم؟خوب کلی با ذوق دارم تعریف میکنم دیگه نگم؟ناراحت....صدا از ته سالن داره میگه ادامه بدهنیشخند)

دیگه 2 شنبه که اول صفر بود از شرکت برمیگشتم رفتم تو یه پاساژ دنبال وسایل دستشویی...دیدم ایول لباس خ.و.ا.ب .... حراج زده منم خریدمو از اون جا هم چند تا لوازم آرایش خریدم(همچنین همسر مقتصد و به فکری هستم من(خودشیفتگان))اومدم خونه....از اون روز که اول صفر بود مثلا قرار بود دیگه هیچی نخرم ولی هی سر راه هر روز یه چیز کوچولو میخرم میارم...یه روز وسایل دستشویی و حوله دستی...یه روز جا عسلی و لگنای کوچمولو...یه روز کیسه وکیوم...یه روز شمع و ساعت و...

ولی هرروز صدقه میدم که خدا ببخشه ...(میدونم شاید بگید این کارا چیه و این صدقه چیه...من به صفر اعتقاد دارم ولی خوب هرروز یه چیز یادم میاد و اگه ببینم خوبه میخرم ولی خوب میخوام با صدقه خدا این کارامو ببخشه و خدای نکرده به ائمه که تو این ماه ناراحتن بی احترامی نشه-این یه اعتقاده نمیگم درسته یا غلط)

دیگه چی؟!آها بچه ها من یه خواهش بکنم؟میدونم خیلی زیاده خواهم ولی خوب چون باهاتون راحتم میگم من نظراتو بدون جواب تایید میکنم مگر اینکه ازم سوال پرسیده باشید...چون من نظراتو خیلی وقته خوندم ولی اصلا نمیرسم هم جواب بدم هم بنویسم...با عرض معذرت فراوان و احترام به شما واسه اینکه بی احترامی خدای نکرده انجام نداده باشم...شما هم به بزرگی خودتون ببخشید و این خواهش خواهر کوچیکتونو از روی خوبی ببینید...تا ان شاا... این عروسیمون بگذره و وقتم آزاد تر بشه...اونوقت برمیگردم به همون روال قبلی...

بچه ها شما که غریبه نیستید میشه از شماها یه خواهش کنم؟من خیلی میترسم خدای نکرده کسی فوت بشه یا اتفاقی بیفته واسه عروسی...میدونم همه چی دست خداست...ولی خوده خدا هم میگه با دعا خیلی چیزا تغییر میکنه...پس میشه واسه شروع زندگیمون دعا کنید و دعا کنید هیچی نشه؟واقعا دیگه از دوران عقد خسته شدم 2.5 شده که عقدیم...میدونم که با اینکه دختر خوبی نیستم ولی شما منو فراموش نمیکنید...پس خواهش میکنم دستاتونو میبوسم واسمون دعا کنید...

خوب و یه موضوع دیگه سعی میکنم از وسایل تو یادداشت های خصوصی عکس بذارم...پس هرکی موافقه دستا بالا...خانوم نرقص ...گفتم اگر موافقی دستتو ببر بالانیشخند

 

یه عالمهههههههههههههههههههه دوستتون دارم...

/ 2 نظر / 28 بازدید
فافا

عکس حتما بزار عکس لباس عروستو حتما باید بزاری هااا درگیر بودم وقت نشد....نداریم منم به صفر معتقدم بعدم دخمل جارو نبر برای خرید بابا به جارو چه اصن[نیشخند]کامنت ها رو هم بدون جواب تایید کن اکشالی نداره اما خووو روال قبلم همین بود که کلا تایید نمیکردی[نیشخند]انرژی منفی نفزست برای خودت عروس خانوم به این چیزارم اصلا فکر نکن ایشالا به زودی میای مینویسی عروسی منم تموم شد خداروشکر راستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتی عکس لباس خاک بر سری ها رو هم بزار[خنده]

قیزی

به به عروس آینده [بغل] چه عجبا نوشتی هرموقع میومدم وبت می دیدم تو عزاداریای محرم گیر کردی و پست جدید نذاشتی مبارکت باشه همممممممممممممممشون ایشالله به سلامتی و دل خوش عروس می شی یه عروسه ناز