خشت شصت و پنج

خوب سلام 

چطورید؟حال و احوال چطوره؟ان شاا... همتون این روزا بهترین روزاتون باشه...

ما هم بد نیستیم

همسر خداروشکر خوبه نمیدونم شایدم به من اینطوری نشون میده...

ولی من هی سرد و گرم میشم...یعنی بیشتر بدم تا خوب...به همسر میگم چند روز میخوام تنها باشم فقط فکر کنم ...فکر کنم دارم فیلسوف میشم بو خدایول...ولی نمیذاره تنها بمونم...گاهی اوقات واقعا دلم میخواد زودتر بخوابم و دیرتر بیدار بشم که کمتر تو این اوضاع باشم...به نظر شما اینا نشانه ی خل شدنمه؟نیشخند

به خودم قول دادم سعی کنم از بدی و غصه ننویسم مگه شما گناه کردید که هی غر غرای منو بشنوید...خوب بذارید یکم فکر کنم از کجا نگفتم...اوووم...آها یادم اومد...از سه شنبه ی هفته ی قبل...خونه ی مادر شوهر جان بودیم...چون تو مود سکوتم یعنی دوست دارم باشم...اونجا که میرم نمیشه مجبورم سوال میپرسن جواب بدم یا حرف بزنم...به خاطر همین زیاد دوست ندارم برم اونجا...ولی خوب نمیدونم چرا میرم ...شاید به خاطر همسره...

دیگه اینکه 4 شنبه بچه ی بدی نبودمنیشخند...شوخی کردم خوب کار خاصی نکردم کارم شده ارسال رزومه به اینور و اونور که اتفاقا یکیش همین 4 شنبه بود رفتم...جاش خوب بود یه شرکت خیلی خوب فقط گفت ماموریت شهرستان داره منم گفتم با همسرجانمان مشورت بنماییم ...تلگراف میزنیم ...همسرجانمان فرمودند خیییییر...ما هم تلگراف زدیم خیییییر...البته باید بگم اونجا گفت ماموریت داره منم عین این خنگا میگم داخل کشوری دیگه؟؟؟مرده فکر کرد من همش سفرام خارج از کشوریهنیشخند...آخه خیلی ناراحت شدم که ماموریت داشت چون میدونستم همسر میگه خیییییر...از ناراحتی هول شدم اینطوری گفتم...بنده خدا آقاهه دوباره که میخواست بگه که واسه ماموریت خبر بدید که موافقید یا خیر گفت ماموریت داخل کشورهه نگران نباشیدقهقهه...

اینم از پرنده ی همایی که ما کیشش کردیمنیشخند...5شنبه شبم که خونه ی داییم دعوت بودیم بنده خداها مارو دعوت کرده بودن که مثلا زیاد غصه قبول شدنمونو نخوریم...

داییم کلی مثال و دلیل آورد که اتفاقا کم موثر نبود...ولی کو گوش شنوا بعد چند روز که بشه امروز دور از جون شما انگار یس تو گوش... خوندن...البته همسر نه ها خودمو میگم...

موقع اومدن هم 2 تا سررسید هیلی خوشگل بهمون دادن که در اسرع وقت عکسشو میذارم...دیگه ...آها دیروز هم واسم یه ایمیل اومد که بیاید مصاحبه هلک هلک کوبیدم رفتم آرژانتین...خانومه میگه کپی دارید میگم نه کپی کارت ملی و اینا همرام نیست میگه نه خانوم کپی مدارک میگم ا وا خوب میارم دیگه...بعدش معلوم شد اون مدارک منظور مدارک گواهی نامه های رشتم بوده که بنده هیچ کدومشو نداشتم...میگه شما حتما تو ایمیلتون چیز دیگه ای نوشتید که من ایمیل دعوت به همکاری فرستادم میگم نه من مگه مرض دارم آخه(البته نگفتم...)گفتم همین الان باز کنید ببینید...میگه نه لازم نیست...خولاصه میگه اشتباه شده...نه یه معذرت خواهی هیچی...منم خیلی حالم خوب بود با این اتفاق اعتماد به نفسم له شد...یعنی از دیروز دارم با خودم فکر میکنم واقعا هدفمم از درس خوندن چی بوده وقتی هیچ کار جانبی نداشتم...حالا مهم نیست قرار شد بچه ی خوبی باشمو چیزی نگم...اووووم...دیگه...آها دیگه میخوام پایان ناممو شروع کنم چون با این اوضاع بهتره فعلا به فکر ادامه تحصیل باشمیول...

دیگه همینا...راستی واسمون دعا کنید...فرشته بود که گفتم یه دوست خوبه که خدا تو این دوران بحرانی بهمون داده...که شاید بتونم بگم تو این دوران بهترین اتفاقی بوده که واسم افتاده...دوستم بودن ولی بهشون خیلی نزدیک تر شدم...عین یه خواهر بزرگتر... با اینکه خیلی بهم نزدیک نبودیم ولی من همش حس میکنم خیلی وقته میشناسمشون...شاید خیریت اون نتیجه این دوست خوبه ...

دوستای خوبم واقعا واسه داشتن تک تکتون خدارو شکر میکنم...میدونید صبح داشتم با خودم فکر میکردم اگه اینجا نبود من با کی باید حرف میزدم...چون همسر خودش خیلی تحت فشاره نمیخوام و نمیتونم بعضی حرفا رو بهش بزنم...

خیلی دوستتون دارمماچ

(ببخشید نتونستم این مدت زیاد بهتون سر بزنم...جبران میکنم...اینو نذارید به پای بی معرفتیم...)

یاحق

/ 3 نظر / 15 بازدید
ژانگولر

پوفففففففف من تازه اینجا رو خوندم هی میاومدم اینجا رو باز میکردم میدیدیم عه؟این که صبا نیست هی میبستم قربونت برم عیبی نداره درسته زحمت کشیدی کلی کار کردین ولی قبول نشدین اما خداروشکر کن که سختی های زندگیتون در همین حده فدات سم انقد غصه نخور[ماچ]

فافا

هـــــــــــــــــــــــتی خواهر ایشالا کار خوب پیدا کنی چی خوندی[افسوس]

آی چیچک

سرریسدا مبارک باشه.چه داییه مهربونی